
: منوي اصلي :
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
: لينك دوستان من :
: لوگوي دوستان من :
: آرشيو يادداشت ها :
: نوای وبلاگ :
توي کلاسم ... دوباره هواسم پرته ، سرم را ميذارم روي ميز ، صداها گنگ ميشه . آروم روي ميز ضرب ميگيرم . صداي ناله ميز تو گوشم ميپيچه ، معلم نداريم ... بچه ها اکثرا دارن شيمي ميخونن ... " نه بابا اينجا پيوند لاندن برقرار ميشه نه دباي ! " ، " اينجا ch3 ترکيب نميشه !!! " ، " 3 تا پيوند کوالانسي با 3 تا کربن برقرار ميکنه " ... 
فکرم بازم مشغوله ، جزوه ام را باز ميکنم ، نکته ي طلايي : رسم ساختار لوييس بدون محاسبات رياضي . 
ياد رياضي مي افتم ، هنوز تمرين هامو ننوشتم . از اول سال همين برنامه است تمينامو همون سر کلاس مينويسم و همونجا هم ابتکاري حلش ميکنم !! ... ![]()
کاش ناراحتي هام هم همينطوري ابتکاري حل ميشد ...
دوباره تو فکر فرو ميرم و سرم را بين دستام ميذارم ...
سرم را برميدارم به اطراف نگاه ميکنم ، بچه ها هنوز دارن شيمي ميخونن ch4 +cl2= CH3CL+HCL به تخته ي کلاس نگاه ميکنم بالاي تخته با خط خوش نوشته شده : پيش از خراب کردن پل هاي پشت سر، از اينکه شنا بلدي مطمدن شو، دوباره فکر ميکنم، من شنا بلدم ؟؟!! 
نگاهم به ديوار کلاس مي افته روي مقوا نوشته شده : نگاه به نامحرم تيري از ناحيه ي شيطان است ، هر کس به پاس حرمت الهي آن را ترک کند ، خدا به او ايماني ميدهد که شيريني آن را در دل احساس نمايد ... 
روي ديوار کلاس يه تيکه مقواي قديمي ديگه هم چشمک ميزنه ... روش نوشته : الهي ... به داده و نداده و گرفته ات شکر که داده ات نعمت است نداده ات حکمت است و گرفته ات امتحان ...
باز فکر ميکنم ، آروم ميگم : شکر ...
.................................
ميلاد حضرت زينب مبارک ( البته با تاخير ) !!! 
خيلي سخته عزيزترين کس آدم جلوي چشماش ذره ذره آب بشه و بشکنه و خرد بشه و هيچ کاري از دست آدم بر نياد ؛ خنده ي روي لبش را ببينه و گريه ي توي دلش را؛ کوهي بود که خم شد و کاري نتونستم براش بکنم ...

پس اين مدرسه ها کي تموم ميشه ؟؟؟ 
سبز باشيد ...
!!
يا علي ... 
نوشته شده توسط : ياس کبود
سلام خدمت همه ي دوستان عزيز ...
ديروز (16 ارديبهشت ) من و دوستم رفتيم نمايشگاه کتاب ...
نمايشگاه بزرگي بود و بسيار شلوغ ! از ساعت 2 بعد از ظهر که رسيديم اونجا تا ساعت 5 يک بند داشتيم راه ميرفتيم ...
من حدود 10 تومان کتاب خريدم که شامل 4 کتاب از عرفان نظر آهاري بود (چاي با طعم خدا ، هر قاصدکي يک پيامبر است ، بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ و کوله پشتي ات کجاست ؟ ) ، کتاب کيمياگر نوشته ي پائولوکوئيلو ، کتاب " من قاتل پسرتان هستم " از احمد دهقان و يک کتاب تاريخچه ي شيمي !!
کتابهايي هم بود که هر چي دنبالشون گشتم پيداشون نکردم کتابهايي مثل " چند روايت معتبر " نوشته ي مصطفي مستور ، " ازبه " نوشته ي رضا امير خاني و چند تا کتاب ديگه ...
توي راه برگشت هم گم شديم و در نهايت مجبور شديم به محل نگه داري اطفال گم شده بريم !!!
بعد هم شلوغي مترو و اتوبوس و بعد هم کلي پياده روي ...
.........................................
و مهمتر از همه اينکه من توي اين گردش ! چيزي را که مدتها بود فراموش کرده بودم به ياد آوردم ...
" اينکه هستم پس بايد باشم "
التماس دعا ...
يا علي ...
نوشته شده توسط : ياس کبود
سلام ...
من ديروز (10 ارديبهشت ) متولد شدم ...
تکه اي خاک بودم و بعد ...
خدا از خودش در جسم خاکيه من دميد ...
و من آفريده شدم ...
بعد خدا مرا به زمين فرستاد ...
نه براي اينکه در دنيا باشم تا ثابت کنم که هستم ...
و نه اينکه بوجود آمده باشم براي کسي ديگر !!
تنها بوجود آمدم براي پيدا کردن خودم ...
به دنيا آمدم چون از شروع توليد موجودي به نام من ، اين من چيزي را گم کرد ...
به دنيا فرستاده شد تا من را پيدا کند ...
و من اکنون با گذراندن 16 سال زندگي در دنيا ، هنوز حتي سر نخي از من ! پيدا نکرده است !!
.....................................
نکته ي مهم : تولدم مبارک !!!



نکته ي بسيار مهم : پذيراي انواع کادوهاي زيباي شما هستيم !!!! 

نوشته شده توسط : ياس کبود
سلام ...
اين دفعه ديگه نميتونم بهانه بيارم و بگم که امتحان داشتم ونتوستم آپ کنم ...
نه بهانه اي نبود ...
ولي آپ نکردم چون ...
دلم پيشم نيست ... باهام قهر کرده ...
خب چه کار کنم تازگي ها خيلي چيزهاي بد بد ازم ميخواد منم بهش اجازه نميدم ...
اون هم قهر کرده و رفته ( چه لوسه ) ...
بدون دلم حال و هواي نوشتن نداشتم آخه من هميشه با دلم مينويسم نه با دستم !
هنوز هم برنگشته ... البته ازم دور هم نيست ولي خب ... باهام حرف نميزنه ، نميدونم چشه !
يک دفعه بي دليل گريه اش ميگيره خب منم که طاقت گريه اش را ندارم منم باهاش گريه ميکنم !
يا بي دليل عصباني ميشه اگه بدونيد امروز چند نفر را از دست خودم ناراحت کردم !
!
اينا را نوشته ام که نگيد ياس اين همه به ما ميگه آپ کن بعد خودش 15 روزه که آپ نکرده ...
در هر صورت شرمنده ...
برام دعا کنيد دلم بفهمه چيزي که ميخواد اشتباهه !
...................................
فردا دارن ميبرمون اردو تا عصر هم ميمونيم ...کي گفته من تنهام ؟؟!! 
اين اردو فرصت خوبيه براي پرواز کردن ... پرواز من کجاست ؟!
... التماس دعا ...
يا علي ... 
نوشته شده توسط : ياس کبود