فروردين 87 - ياس کبود

+ شازده کوچولو ...

دوشنبه 26 فروردين 1387 ساعت 1:41 عصر

سلام ...
به سفارش بعضي از عزيزان قرار شد توي وبلاگم بخشي هم با عنوان معرفي کتاب داشته باشيم ...
کتاب شازده کوچولو کتاب بسيار قشنگيه از آنتوان دو سن تگزوپه ري .
اين کتاب آدم را به دوران کودکي برميگردونه و اون وقته که آدم ميفهمه چقدر بزرگ شده !!
تيکه هايي از اين کتاب را براتون ميذارم تا بخونيد و لذت ببريد :


- ... وقتي با آنها ( آدم بزرگها ) از يک دوست تازه تان حرف بزنيد ، هيچ وقت ازتون درباره ي چيزهاي اساسي اش سوال نميکنن که هيچ وقت نمي پرسند : آهنگ صداش چه طور است ؟ چه بازي را بيشتر دوست داره ؟ پروانه جمع ميکنه يا نه. ميپرسند : چند سالش است ؟ چند تا برادر داره ؟ وزنش چقدره ؟ پدرش چقدر حقوق ميگيره ؟ و تازه بعد از اين سوال ها است که خيال ميکنن طرف را شناختند !
اگه به آدم بزگها بگوييد يک خانه ي قشنگ ديدم از آجر قرمز که جلوي پنجره هاش غرق شمعداني و بامش پر از کبوتر بود محال است که بتونن مجسمش کنند . بايد حتما بهشان بگوييد يک خانه ي صد ميليون تومني ديدم تا صداشون بلند شه که واي چه قشنگ !
يا مثلا اگه به شان بگوييد دليل وجود شهريار کوچولو اينه که تو دل برو بود و ميخنديد و دلش يه بره ميخواست و بره خواستن ، خودش بهترين دليل وجود داشتن هر کسي است ، شانه بالا ميندازند و باتان مثل بچه ها رفتار ميکنند ! اما اگر به شان بگوييد سياره اي که ازش اومده بود اخترک ب 612 است بي معطلي حرفتون را قبول ميکنند و ديگه هزار جور چيز ازتون نميپرسند . اين جوري اند ديگه نبايد ازشون دلخور شد بچه ها بايد نسبت به بزرگها گذشت داشته باشند ...


من اين کتاب را خيلي دوست دارم ، بهتون پيشنهاد ميکنم اگه اين کتاب را نخوندين حتما بخونيدش ...


.........................................


پ.ن 1 : اين لينک يک نرم افزار جاوا براي موبايله که کتاب کامل شازده کوچولو را شامل ميشه . ( ببينين من راهکار عملي ارائه ميدم فقط حرف نميزنم )
پ.ن 2 : شنبه به اندازه ي تمام عمرم مضطرب شدم ، درست نميدونم ساعت 5 بود يا 5 دقيقه به 5 ، انگار 5 دقيقه قاتي پاتي شده بود !!! با اين حال الان خيلي خوشحالم ...
پ.ن مهم : خيلي التماس دعا دارم ...
يا علي ...


نوشته شده توسط : ياس کبود

نظرات ديگران [ نظر]


+ نامه اي به مسيح ...

چهارشنبه 21 فروردين 1387 ساعت 7:46 عصر

سلام بر تو اي روح خدا ... سلام ...
آمدم تا برايت بنويسم حرفهايي را که مدتي است دل را ميسوزاند ...
جاي گله و شکايت نيست ، ميدانم تقصير از خود ماست ، ولي ...
شرمنده ام از مولايم ، آنقدر زياد که نتوانستم براي او نامه بنويسم ...
مي نويسم برايتان تا تسليتمان را به صاحب امرمان برسانيد و از طرف ما به ايشان بگوييد که ... شرمنده ايم ...
اگر ما به جاي اين همه ادعا کمي منتظر بوديم ... اينطور نميشد ...
به ايشان بگوييد ممکن است منتظر واقعي نباشيم ولي ادعايش را که داريم ! تلاشمان را که ميکنيم ...
به ايشان بگوييد دعايمان کند و با دل رحيمش از اشتباهات ما بگذرد ...
بگوييد از اين دروغ گويان انتقام ميگيريم ... از اين فتنه انگيزان !
بگوييد دعايمان کنند ...
دعا ...


...........................................


* :خب به سلامتي ما هم موج سواريمون را کرديم ، شرمنده که دير شد مشغول امتحانات هستم .
** : لازمه دعوت کنم کسي را ؟ هر کس وظيفه ي خودش ميدونه بنويسه ...
سبز باشيد ...
يا علي ...


نوشته شده توسط : ياس کبود

نظرات ديگران [ نظر]


+ سفرنامه

چهارشنبه 14 فروردين 1387 ساعت 3:24 عصر

سلام .
من بالاخره از اهواز اومدم .
جاي شما خالي چه سفر خوبي بود . روز شنبه ساعت 7:30 صبح با خاله ام اينا از تهران حرکت کرديم و ساعت 11 شب به اهواز رسيديم .
ح
رف زياد براي گفتن دارم اونقدر زياد که نميدونم دقيقا از کجا بنويسم ...
از توي راه ، از نيش و کنايه هاي توي راه ! ، از ديد و بازديد ها ، از خنده ها ، از عکسهاي قديمي ! ، از حرفهاي ناتمام ! ، از بازي نصفه کاره ي اسم فاميل  ! ، از مرد هزار چهره !! ، از نقل مکان ، از فرار دسته جمعي جوانان به حياط منزل از دست مهمانيهاي آدم بزرگا !!! ، از بستني ها ! ، از سفر به خرمشهر و آبادان و شلمچه ، از شلمچه ! ، از شلمچه !! ، از گرما ، از پشه ، از بدمينتون ! ، از بازار رفتن ها ، از نقل مکان دوباره ! ، از صحبت ها ، از رفتن به بهشت آباد براي ديدن پدربزرگ ، از ظرف شستن ها  !! ، از عيدي ها  ، از گم شدن دلم وسط اون جمعيت ! ، يا از پيدا شدن دوباره اش يه جايي دور از اون جمعيت !!‌ ، از پارک رفتن ها ، از سلام ها و خداحافظي هاي بي جواب ! ، از رفتن به شوشتر ، از ريحانه ها  !!! و در يا در نهايت از خداحافظي ها ! ...
(مي تونم ازتون کمک بخوام که برام فعل اين جمله را پيدا کنيد !!!)
اين همه اتفاق ؟! نظرتون چيه از هيچ کدام ننويسم !!!


.............................................................


پ.ن 1 : همانطور که از فهرست بلند بالا پيداست امسال بالاخره شهدا برامون اجازه صادر کردن ... شلمچه هم براي خودش حال و هوايي داشت ...
پ.ن 2 : همه جاي سفر خوب بود به جز اون 53 هزار توماني که بايد براي جريمه پرداخت کنيم !!! از دست اين پليس ها ...
پ.ن 3 : بهاري باشيد ...


يا علي ...  


نوشته شده توسط : ياس کبود

نظرات ديگران [ نظر]


+ پاسخ به دعوت ...

پنجشنبه 1 فروردين 1387 ساعت 3:10 عصر

سلام ...
توي اين پستم دعوت
رضوان خانوم را اجابت ميکنم که ازم خواسته بود توي اين بازي شرکت کنم و چند تا روايت بنويسم ( البته شرمنده که اين همه دير شد ) :


حضرت زهرا (س) : از دنياي شما ، انفاق در راه خداوند محبوب من است .
امام حسين بن علي (ع) : از هر چه معذرت خواهي در پي دارد دوري کن .
امام موسي کاظم (ع) : برترين عبادت پس از شناخت خداوند انتظار فرج است .
امام علي بن موسي الرضا (ع) : سکوت دري از درهاي حکمت است .
امام حسن عسگري (ع) : دل بي خرد در دهان اوست و دهان خردمند در دلش است .


در ادامه منم از چند وبلاگ نويس دعوت ميکنم تا اونها هم توي اين موج شرکت کنن و چند روايت بنويسن : راهنما (که البته رضوان خانوم هم دعمتش کرده بود) ، پرواز ، دل نوشته ، ساغر هستي ، پرچم سبز (البته اگر مشغله هاشون کم شده باشه و بتونن آپ کنن!) و خدايي که به ما لبخند ميزند
البته به قول رضوان خانوم اجباري نيست هر کس نخواست هم ميتونه شرکت نکنه !


* * * * * * * * * *


* : سال نو بر همتون مبارک ...
** : ما انشاالله شنبه به طرف اهواز حرکت ميکنيم و انشاالله ميريم پيش دختر دايي و پسر دايي ها . حلالم کنيد !
*** : دعا کنيد اين دفعه شهدا اجازه بدن بريم مناطق جنگي ، پارسال که تا نزديکشون رفتيم و اجازه ندادن !
**** : از همتون هم التماس دعاي مخصوص دارم !


يا علي ...


نوشته شده توسط : ياس کبود

نظرات ديگران [ نظر]