
: منوي اصلي :
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
: لينك دوستان من :
: لوگوي دوستان من :
: آرشيو يادداشت ها :
: نوای وبلاگ :
برف ، برف ، برف
از روز شنبه برف در تهران و بسياري از شهر هاي کشور شروع شد ، اين برف آثار و نتايج زيادي داشت :
اول از همه ، دانش آموزان ، دانشجويان و تمام کساني که در ادارات کار مي کردند را به شدت خوشحال کرد ...
همين برف بسياري از خانواده ها را براي برف بازي به کوچه و خيابان کشاند ...
همين برف راههاي ارتباطي شهرها را مسدود کرد ... چندين قرار مللاقات مهم را منتفي کرد ... چندين عروسي را به هم زد ... چندين خانواده را دچار خسارت هاي مالي شديد کرد ... افراد زيادي را روانه ي بيمارستان کرد ... و همين برف تا همين امروز چندين خانواده را عزادار کرد ......
ولي از همين برف با اين همه آثار و نتايج خوب و بد يک نتيجه مي توان گرفت :
هيچ کس از فرداي خود خبر ندارد ...
هيچ کس فکر نمي کرد ممکن است با باريدن يک برف کسي جانش را از دست بدهد !
هيچ وقت نمي توان از فرداي خود مطمئن بود ... اگر فردا مرديم ... در پيشگاه خدا حرفي براي گفتن داريم ؟؟؟
............................................
آغار ماه محرم را به تمام شيعيان تسليت مي گويم .
امام حسين (ع) کشتي نجاتي براي ماست که در حال غرق شدن در خود هستيم ،
انشاالله استفاده کنيم از اين ماه ...
التماس دعا ...
نوشته شده توسط : ياس کبود
برو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
اين شعر ، شعر قشنگيه در مدح حضرت علي (ع) ، يه نفر از اهل دلها اينجوري تغييرش داده بود که واقعا جاي تامل داره ...
مرو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن
که علي زند شبانه در خانه ي گدا را
.
.
عيد غدير خم بر تمام عاشقان ولايت مبارک باد ... 


نوشته شده توسط : ياس کبود
دوباره شب شد ...
نميدونم چرا مدتيه شبهاي خونمون اينقدر دلگير شده . حدودا از 22 مرداد تا حالا ...
از همون چله ي تابستان هواي خونه سرد شد ...
جوري که از گرما کولر روشن کرده بوديم و من از سرما تو خودم مچاله شده بودم و داشتم به خودم مي لرزيدم ...
هنوز هم شبها سرده ...
ودلگير ...
و پر از دلتنگي هاي جور واجوري که تنها راه خلاص شدن از دستشون فقط به فراموشي سپردن بسياري از خاطرات شيرين و تلخه ...
خاطراتي که با يه نگاه به يه قاب عکس همه تو ذهن آدم جون ميگيرن ...
خاطرات خوشي که اکثرا شبها اتفاق مي افتاد ...
وخاطرات تلخي که هيچ وقت از ذهن آدم پاک نمي شه ...
ديدن يه صورت پر از خون ...
چشماي بازي که خيره خيره و با ترس فقط به رو به روش نگاه مي کنه ...
و ...
و ديگه نديدن کسي که احساس مي کردي تنها پناهته ...
و ...
شديدا التماس دعا ...
نوشته شده توسط : ياس کبود